السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

334

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

است » و هم با امكان خاص جمع مىشود ، مانند : « انسان ممكن است » . و در قضيهء سالبه فقط وجوب را نفى مىكند ، اما امتناع را نه اثبات مىكند و نه سلب ، و لذا هم با امتناع جمع مىشود ، مانند : « شريك بارى ممكن است موجود نباشد » ، و هم با امكان خاص سازگار است ، مانند : « انسان ممكن است موجود نباشد » . مفاد اين دو قضيه آن است كه وجود براى شريك بارى ، و انسان ضرورت ندارد ، اما بيان نمىكند كه آيا امتناع هم ندارد و يا دارد . وجه تسميه : از اين‌جا دانسته مىشود كه هرجا امكان خاص صادق باشد ، امكان عام نيز صادق است ، اما در بعضى از موارد ، امكان عام صادق است ولى امكان خاص صادق نيست و در نتيجه ، اين امكان ، اعم از امكان خاص مىباشد و به همين دليل به آن « امكان عام » گفته‌اند . و چون در زبان عامهء مردم ، مقصود از امكان همين اصطلاح مىباشد - مثلا وقتى مىگويند : ممكن است روح وجود داشته باشد ، مقصودشان آن است كه وجود روح محال نيست - به آن « امكان عامّى » ( منسوب به عامه ) نيز مىگويند . 3 . امكان اخص امكان اخص در برابر ضرورت ذاتى ، وصفى و وقتى است ، و هر سه ضرورت را نفى مىكند . توضيح اين‌كه در قضيه ، گاهى محمول براى ذات موضوع ضرورت دارد ، مانند قضيهء « انسان ناطق است » ، اين نوع ضرورت را ضرورت ذاتى مىنامند ؛ اما گاهى محمول براى ذات موضوع ضرورت ندارد ولى موضوع قضيه ، مقيد به وصفى شده كه با توجه به آن وصف ، محمول براى موضوع ضرورى مىباشد . فى المثل ، متحرك بودن انگشتان دست ، براى ذات انسان ضرورت ندارد ، امّا اگر انسان مقيد به نويسندگى شده ، و گفته شود : « انسان نويسنده مادامى كه نويسنده است انگشتانش در حركت مىباشد » در اين صورت ، حركت انگشتان براى او ضرورى مىباشد ؛ و